تبليغاتX
دو فرشته به نام های کامران و هومن
عکسای قدیمی و هزاران خاطره +انتظار برای فدای سرت
سلام سلام ببخشید دیر شد

اول از هر چیز سرکار بود خدومون رو نسبت به ویدئو ی فدای سرت رو به همگی تسلیت عزض می کنمو امیدوارم هرچه زودتر یکی مارو از این انتظار نجات بدهو دوم هم بابت فاجعه ی September11  تاسف خودمو عرض می کنمو امیدوارم بالاخره دست اندرکاران این فاجعه هم دستگسر بشن

خوب حالا از این حرفا بگذریم می ریم سراغ عکسااااا

آخییییییییییییی یادش به خیر اون روزا که برای اولین بار این عکسو دیدیم مگه نه؟

نازی قربونتون برم با احساسای من

این پست عکسامون از کامران جون زیاده

نازی آخی اون موقع هاااااا کامران جون حلقه دستش نبود الان یه یک سالو نیمی می شه که کامران جونی حلقه دستشه

نازی خیلی با احساسه

و حالا هومن جونم

قربونت برم من عزیزم ببین جه ذوق زدس قربونش برم

نازی قربونت برم مننننننننن

نازی من این عکسو می بینم یاد یکی میوفتم اگه گفتین کی؟؟؟؟؟؟

نازی چه قدر احساساتی
خوش به حال این ایی که تواین کنسرت بودنمنم می خوام
نازی هومنو
وای خدا چقدر آخه این فرشته نازه
بدون شرح
وای این دختر رو چه تپلیههه
قربونت برم من
نازی هیجانو نگااااااا
خوب عکسا تموم شدن دیگه شرمنده عکس جدسد نگرفتن کامران هومن تا ماهم داشته باشیمو بذاریم
ولی خوب این دفعه من یه ذره درد دل شاید یه صحبت دوستانه با یک شخصی دارم اون شخص دوست خوبم مهرناز جونهستش
یادته وقتی روزا به امید هم پا می شدیم تا سر کلاس حاظر شیم یادته اون روزایی که باهم دیگه می خندیدیم ؟ یادته روزهایی که باهم دیگه تا اونجایی که می تونستیم گریه می کردیم تا حالمون بهتر شه یادته ۳سال باهم صمیمانه در کنار هم بدون هیچ اقرار عشقمونو به هم ابراز می کردیم یادته ساعت تاریخ  چقدر سترس برای جواب دادن داشتیم اون ساعتای کسل کننده ی  دینی یادته اما همش در کنار تو برام قشنگ بود حاظرم هروز تاریخ داشته باشیم اما بازم کنار تو باشم ...
میدونم دیگه برای این حرفا خیلی دیره اما می خواستم ازت بابت دوستی صادقانت تشکرکنم  و می خوام بدونی که تا ابد در قلب منی و صمیمانه آرزو می کنم به تموم آرزوهات برسی حتی اگر اون آرزو به قیمیت دوریت از من باشه دوست دارم
این متنو تقدیم می کنم به تموم اونایی که فقط یا خاطراتشون زنده اند و از طرف خودم به مهرناز جونم
لحظات درشت شکننده ی زمان خرد می شوند .
امروزها و دیروز ها در وادی بگذشتدها گم می شوند و آنچه می ماند مشتی خاطرات تلخ و شیرین از لحظات رنگ باخته ی در دقایقی بیش نیست!کاش می شد همه ی خاطرات را همیشه زنده نگه داشت ولی هر خاطره ای دیر یا زود با غبار فراموشی رنگ می بازد مگر آنهایی که بوسیله ای زنده نگه داشته شوند و من خاطره ی روزهای با تو بودن را .
مهرناز عزیزم تا بینهایت دوستت دارم مهرناز دوست دارم بدونی که برام روز اول مهر بدون تو سر کلاس حاظر شدن سخته
همتون دوست دارم امیدوارم بانظرای قشنگتون دلگرممون کنید بای

+ نوشته شده توسط دوقلب عاشق بهار و مهرناز در 85/06/21 و ساعت 9:23 PM |
------------------------

_____________________ موشک